آیت الله بهجت(ره):
هدف باید این باشد که تمام عمر ، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت باشد ، تا به آخرین درجه قربی که استعداد داریم ، برسیم
دربار به روایت دربار
(به بهانه دهه مبارک فجر)
شاه ، روحیه ی خود شیفتگی و عقده خود بزرگ بینی داشت ، که این امر ناشی از پایین بودن ضریب هوشی و فکری او بود که باعث تخیل افراطی و بلند پروازی در نحوه رفتار و مدیریت او شده بود .
فریدون هویدا در کتاب سقوط_شاه می نویسد « توهمات عظمت گرایانه شاه به قدری او را از حقایق دور ساخته بود که حتی سازمان_سیا ضمن گزارش محرمانه ای در سال ۱۳۵۵ ه ش شاه را به عنوان “مردی که خطرات ناشی از عقده خود بزرگ بینی او را تهدید می کند “،توصیف کرده بود.»
منبع
[سقوط شاه ؛ خاطرات فریدون هویدا. برادر امیر عباس هویدا؛ صفحه ۱۵۶]
این خود بزرگ بینی در تمام خانواده پهلوی مشهود بود . منوچهر فرمانفرماییان در کتاب “خون و نفت” صفحه ۱۵۳، داستانی را بیان می کند که خلاصه آن چنین است:
شخصی را مدتی زندانی کردند و به او جرمش را نمی گفتند
روزی از سربازی که برایش آب و نان آورده بود، درخواست کرد تا جرمش را به او بگوید
سرباز آهسته گفت: شما جرم سنگینی مرتکب شده اید و مجازات خواهید شد. وسط روز اتومبیل شما از اتومبیل ولیعهد سبقت گرفته است.شماره ی اتومبیلتان را برداشته اند
منبع
برگرفته از کتاب “ما شما را آدم کردیم” صفحه ۱۶ ؛ به نقل از کتاب نفت و خون صفحه ۱۵۳
این خود برتر بینی ها باعث شده بود که او ، برای مردم ایران کوچکترین ارزشی قایل نباشد فریده دیبا، مادرِ فرح در خاطراتش می نویسد
محمدرضا می گفت مردم ایران جزو عقب افتاده ترین ملل جهان بودند که پدرش “رضاخان” آنها را از جهل و خرافات و فقر نجات داد!
محمدرضا می گفت: مردم ایران از معدود ملل عقب_افتاده جهان بودند که حتی عادت به شستشوی دست و صورت خود نداشتند و این پدرش بود که مردم را به شستن دست و صورت و نظافت شخصی عادت داد.
محمدرضا می گفت: بیست سال حکومت رضا خان و سی و هفت سال حکومت او باعث تغییر و تحول اساسی در زندگی ایرانیان شده و یک ملت عقب مانده به درواز ه های تمدن بزرگ رسیده است.
منبع
دخترم فرح، خاطرات فریده دیبا، صفحه ۳۹۲
پنجشنبه 95/10/30
روز پنجشنبه منسوبست به حضرت امام حسن عسکری ، زیارت مخصوص آن بزرگوار درزوز پنجشنبه در مفاتیح الجنان آمده است ؛ اگر موفق شدید التماس دعا
واما ؛ دعای روز پنجشنبه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خدا وند بخشنده ومهربان
سپاس خدائي را كه ، شب تاريك را با قدرتش برد ؛ و روز روشن را با رحمتش آورد ؛ و لباس پرفروغ آن را ، درحاليكه قرين نعمتش بودم بر تن من كرد ؛
خدايا! همچنانكه مرا براي اين روز نگاه داشتي ، براي روز های دبگر نيز پابرجا بدار ؛ و بر پيامبر اکرم محمّد ، و خاندان او درود فرست ؛
و الها ! دچار فاجعه ودردمندم مكن ! در ين روز ، و روزها و شبهای ديگر ؛به سبب : دست زدن به كارهاي حرام ؛ و ارتکاب گناهان ؛ و خدایا ! خير اين روز ، و خير آنچه در آن است ، و خير روزهای بعد را ؛ روزیم فرما ؛ وبگردان ار من شرّ اين روز ، و شرّ آنچه در آن است ، و شر روز های بعد از امروز را ؛
خدايا! من با گردن نهادن به دين اسلام ، به تو توسل ميجويم ؛ و با حرمت نهادن به قران ، به تو اعتماد ميكنم ؛ و بولای محمّد،بنده برگزيده ات كه(درود خدا بر او و خاندانش باد)نزد ت شفاعت ميطلبم ؛
پس بار خدايا ! پيماني را كه بامید روا شدن حاجتم بستم ، به حساب آور و برسمیت بشناس ؛ اي مهربانترين مهربانان
بار خدايا ! در روز پنجشنبه ، پنج حاجت مرا برآورده فرما : ( حوائجی كه اجابت آنها ، جز در حوزه كرم ونعمت تو نگنجد) : بمن سلامتي به بخشی كه با آن براي انجام طاعتت نيرو گيرم و عبادتي ارزانی داری كه با آن سزاوار پاداش فراوانت گردم، و گشايشي مرحمتم فرما در حال وزمینه روزي حلال و این که در مواقع و جایگاههای خطر ، ازامنیت بخشی خود ،برخوردارم نمائی و در هر غم و اندوه كوبنده ، در دژ استوار خويش پناهم دهي،
خدایا ! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست ؛ و توسلم رابه او ، شفيعی سودمند ، برايم در روز قيامت قرار ده ؛ پس براستی که تو مهربانترين مهربانان هستی.
مفاتیح الجنان دعای روز پنجشنبه
تقاضای شهید نواب در پای جوخه اعدام
سحرگاه يكشنبه 27 ديماه سال 1334 اعضاي فداييان اسلام را از لشگر يك پياده به محل لشگر دو زرهي بردند. در وسط سالن پادگان وسايل شخصي آنان بر زمين ريخته بود, نواب جلو رفت عمامه و عبايش را برداشت, و با لبخند به دوستانش گفت: «به جدم قسم با همين لباس شهيد ميشوم.» رهبر فداييان براي آخرين مرتبه يارانش را در آغوش گرفت. ثانيه تلخ خداحافظي براي او به شوق ديدار در بهشت سخت نبود. آنان صبور و استوار به سلولهاي انفرادي خود رفتند. نزديك صبح جوخة اعدام در كنار ميدان بزرگ پادگان به خط ايستادند, نواب و يارانش از سلول بيرون آمدند. ناگهان سيد محمد واحدي فرياد زد: «الله اكبر, الله اكبر» به اشاره سرهنگ اللهياري پاسباني دست بر دهان سيد محمد گذاشت.
زندانيان از روزنه در به بيرون نگاه ميكردند. سرهنگ پرسيد: «اگر خواسته اي داريد بگوييد؟» سيد تقاضاي آب براي غسل شهادت نمود. آب سرد بود, نواب خمشگين بر سر سرهنگ بختيار فرياد زد: «اگر آب گرم نباشد, رنگ ما ميپرد و تو و امثال تو فكر ميكنند كه ترسيده ايم. اما مهم نيست. خدا آگاه است كه لحظه به لحظه اشتياق ما به شهادت بيشتر ميشود. رهبر فداييان يارانش را مورد خطاب قرار داد و گفت: «خليلم, محمدم, مظفرم, زودتر آماده شويد, زودتر غسل شهادت كنيد, امشب جده ام فاطمه زهرا (س) منتظر ماست.» پس از غسل شهادت به نماز ايستاد. افسران و درجه داران با ناباوري به آنان نگاه ميكردند. دستان به قنوت رفته اش حريم آسمان مناجات بود.
صبر؛ تنها عصبانی نشدن نیست!
صبر یعنی اینکه قادر باشید ۷ احساس
زیر را در خود کنترل، مدیریت و مهار کنید.
-تنفر-علاقه-لذت-اضطراب-خشم-غم-ترس
اگر بتوانید بروز عکس العمل ناخوشایند در مقابل این هفت احساس را از روان خود بگیرید و به اندیشه تان مجال تامل بیشتر جهت ابراز عکس العمل خوشایند در برخورد با آنها بدهید، شما آدم صبوری هستید…
شهید چمران:
کارگردان این دنیا خداست،
مهم نیست نقش ما در این مجموعه ثروتمند است یا تنگدست؛
سالم است یا بیمار؛
مهم این است که محبوبترین کارگردان عالم نقشی به ما داده که باید به بهترین شکل آن را ایفا نماییم؛
نباید از سخت بودن نقش گلهمند بود؛
چرا که سخت بودن نقش نشانه اعتماد کارگردان به شایستگی بازیگر است …
امیدوارم در هر نقشی که هستی خوش بدرخشی….
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلنداي سعادت برساند.
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند .
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ي آب است ولي تشنه بماند !
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خويش به مقصد برساند !!
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند !!
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند !!
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حيف است چنين جانوري زنده بماند!
#مولانا
رو هر بندش 1 دقیقه فکر کن…
1. می دونی چرا شیشه ی جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
2. دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.
3. تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش میره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش میره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت.
4. دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.
5. اغلب وقتی امیدت رو از دست میدی و فکر می کنی که این آخر خطه، خدا از بالا بهت لبخند میزنه و میگه: آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان.
6. وقتی خدا مشکلات تو رو حل میکنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمیکنه او به توانایی های تو ایمان داره…!
بزرگی را گفتند راز همیشه شاد بودنت چیست؟
گفت:
دل بر آنچه نمی ماند نمی بندم؛
فردا یک راز است نگرانش نیستم؛
دیروز یک خاطره بود حسرتش را نمیخورم؛
و امروز یک هدیه است قدرش را میدانم؛
از فشار زندگی نمیترسم چون میدانم که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند…
میدانم خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست…
ما اولین بار است که بندگی میکنیم ولی او قرنهاست که خدایی میکند…
پس به او اعتماد دارم…
برای داشتن اینچنین خدایی همیشه شادم…